الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
81
الغدير ( فارسي )
مباركش را بچشمان او زد و بهبودى يافت بطوريكه بعد از آن ديگر چنين بيمارى ( درد چشم ) عارضش نشد ، و بعد از آن روز هيچ گرم و سردى در آن جناب مؤثر نيفتاد . و او است صاحب روز غدير ، زيرا رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در آن روز تصريح بنام او كرد او امّت را ملزم بولايت او فرمود و اهميّت و عظمت او را شناساند و جايگاه او را براى مردم بيان فرمود ، خطاب بمردم فرمود : كيست اولى ( سزاوارتر ) بشما از خود شما گفتند : خدا و رسولش داناترند ، فرمود : فمن كنت مولاه فهذا على مولاه . . تا پايان سخن . - 21 - ( احتجاج عمر بن عبد العزيز خليفهء اموى متوفاى سال 101 ) حافظ ، ابو نعيم . در جلد 5 « حلية الاولياء » صفحه 364 ، از ابى بكر محمّد تسترى ( شوشترى ) روايت نموده و او از يعقوب ، و از عمر بن محمّد سرى ( متوفاى 378 ) از ابن ابى داود ، و آن دو - از عمر بن شبّه ، از عيسى ، از يزيد بن عمر بن مورق - كه گفت : من در شام بودم هنگامى كه عمر بن عبد العزيز بمردم عطا مينمود ، من نيز به نزد او رفتم ، به من گفت : تو از چه قبيلهء هستى ؟ گفتم : از قريش ، گفت از كدام گروه از قريش ؟ گفتم : از بنى هاشم ، گويد : در اينجا پس از كمى تامّل و سكوت گفت : از كدام قبيلهء از بنى هاشم ؟ گفتم : از پيروان و دوستان على عليه السّلام ، گفت : على كيست ؟ ! و ساكت شد ، سپس دست خود را بر سينه نهاد و گفت : من نيز قسم به خدا ، از دوستان على بن ابى طالب عليه السّلام هستم ، سپس گفت : عدّه اى براى من حديث نمودند كه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيدند ميفرمود : من كنت مولاه فعلى مولاه ، سپس خطاب به مزاحم ( 1 ) كرد و گفت : به كسانى مانند اين شخص چه
--> ( 1 ) مزاحم بن ابى مزاحم مكى ، وابسته عمر بن عبد العزيز ، ابن حبان او را توثيق نموده .